علف كشهايي كه اثر رسوبي طولاني دارند باعث مي شوند كه بر روي جمعيت علفي بيش از علف كشهايي كه به آساني در خاك پراكنده شده و با باد برده مي شوند، فشار انتخابي داشته باشند. اين احتمالاً يكي از دلايلي است كه چرا مقاوم جمعيت علفي به گروهي از علف كشها بتازگي در سولفو نيلو راز كشف شده است. اگر علف كش زياد پايا نيست، بانك دانه در خاك احتمال تكثير بيوتيپهاي مقاوم را با حفظ يك جمعيت زيادي از افراد و حساس كه بلافاصله پس از اينكه علف كش اثر بيولوژيكي است را از دست داد رشد و توليد مثل مي كنند، كاهش مي دهد. علف كشهايي كه بلافاصله در خاك غير فعال مي شوند لزوماً عاري و بري از مسأله مقاومت نيستند. براي مثال، علف هايي مقاوم به پاراكوت وجود دارد. اين بيوتيپهاي مقاوم اغلب بر اثر استفاده منظم و پيوسته پاراكوت بوجود مي آيند يعني شرايطي كه معادل با فشار انتخابي بالا است.

3ـ فاكتورهاي بيولوژيكي:

برخي از خصوصيات علفها باعث تاخير در بسط و توسعه مقاومت به علف كش مي شوند. همانطور كه قبلاً ذكر شد. اگر چه مسأله مقاومت به علف كش در سالهاي اخير بدتر شده است، اصولاً به بدي مقاومت به قارچ كشها و حشره كشها نيست. علفها معمولاً قدرت توليد مثل بالايي دارند، كه حتي در شرايط محيطي كه براي رشد گياه ايده آل نيست حفظ مي شود. وقتي كه به دليل برخي از استراتژيهاي كنترل جمعيت علفها در منطقه كاهش مي يابد، تعداد اندكي كه از دست علف كشها فرار مي كنند مادر به توليد دانه هاي كافي هستند كه مي توانند بقاء بانك دانه را در خااك تضمين كند و اجازه جاودان سازي گونه ها را بدهد. اين انعطاف جمعيتها به شدت رقت (يعني اندكي و كمي) دانه هاي مقاوم كه با استفاده مداوم از يك علف كش خاص انتخاب شده اند را تحت تاثير قرار مي دهد. عمر طولاني و خواب دانه در خاك نيز انتخاب بيوتيپهاي مقاوم به علف كشها را به تاخير مي اندازد.

در پايان، عدم تطابق يا توانايي رقابتي كم علفهاي مقاوم، در مقايسه با علفهاي حساس، فاكتور ديگري است كه بسط و توسعه مقاومت علف كش را به تاخير مي اندازد. وقتي كه ژني (كه باعث مقاومت مي شود) جانشين ژن ديگري (كه مسول حساسيت است) در جمعيت شود، فرد جديد معمولاً شايستگي كمتري دارد چرا كه در مقايسه با نوع اوليه داراي معايب فيزيولوژيكي است. اين معايبها ژن جديد را در فركانس (يعني تكرار و ميزان پراكندگي) بسيار پاييني در جمعيت نگه مي دارد.

بنابراين، منطقي است كه نتيجه بگيريم كه اگر افراد مقاوم شايستگي بيشتري داشتند، در غياب فشار انتخابي (علف كش)، آنها نوع غالب جمعيت شوند، و علف كش هرگز بطور موثر گونه هاي علفي را در اولين مكان كنترل نمي كند. پس شايستگي يعني موفقيت توليد مثل يا آن بخش از ژنهايي كه يك فرد در بانك ژنتيكي جمعيت باقي مي گذارد. دو جزء اصلي آن بقاء توليدمثل است.

در بررسي هاي اوليه كه توسط كونارد و رادوسوويچ (1979)، رادوسويچ و هولت (1982)، انجام گرفت، اين موضوع ذكر شد كه بيوتيپهاي مقاوم به تريازين نسبت به بيوتيپهاي حساس ماده خشك كمتري توليد مي كنند، كه اين حالت هم در شرايط رقابتي و هم غير رقابتي صادق است. بيوتيپهاي مقاوم همچنين بيش از آنكه با رقابت در بين خودشان تحت تاثير قرار گيرند ، تحت تاثير رقابت با بيوتيپهاي حساس قرار مي گيرند.

مشاهدات مشابهي نيز از مقاومت علفها به ساير علف كشها مثل Eleusine  india مقاوم به دينيتر و آينلين بدست آمد. اين كاهش در توانايي رقابت از لحاظ عدم توانايي علفهاي مقاوم در انجام فرايندهاي فيزيولوژيكي اساسي است، كه در مناطقي كه تحت تاثير علف كشها مي باشند بوجود مي آيد و علت مقاومت آنها نسبت به علف كشها است. بهر حال بررسي هاي اخير نشان مي دهد كه مقاومت تريازين هميشه همراه با كاهش قدرت گياه نيست.

اساس بيوشيميايي مقاومت علف كش:

تفاوت در جذب علف كش، جابجايي و متابوليسم ممكن است به عنوان مكانيسم هاي احتمالي ذكر شود كه تكامل تدريجي مقاومت علف كش را توضيح مي دهد. بهر حال موارد مستند بهتري، شيوعي از تعييرات در محل عمل به عنوان مسئول اين پديده ذكر مي كند. در مورد تريازين ها، مكانيسم عملكردشان شامل سركوب فتوسنتز است كه آنها مانع از انتقال الكترونها در فوتوسيستم (PSII) . II  مي شوند.  اين توقف و  *** بين اولين پذيرنده الكترون (Q) و پلاستوكوئينون (PQ) است. در اين ناحيه از غشاء تيلاكوئيدي يك پروتئيني با وزن مولكولي KD32 به عنوان پروتئين B يا QB است كه تريازينها و پلاستوكوئيدي بر سر پيوند با آن با هم رقابت مي كنند.

جانشيني يك اسيد آمينه (سرين بجاي گلسين) در اين پروتئين كلروپلاستي مانع از اتصال تريازين ها مي شود و باعث مقاومت به اين گروه از علف كشها مي شود. همچنين حداقل يك مورد مقاومت به تريازينها گزارش شد كه به دليل توانايي سم زدايي زياد علف كش توسط بيوتيپ مقاوم ايجاد گرديده است. تغييرات محل اتصال علف كشها نيز به عنوان مسئول مقاومت به سولفونيلوراز ذكر مي شود. در چنين شرايطي آنزيم استولاكتات سنتتاز حساسيتش را از دست مي دهد و در مورد مقاومت به دي نيترونياين ها ظاهراً يك توبولين تغيير يافته باعث ايجاد مقاومت درEleusine  india  مي شود.

براي توضيح مقاومت به پاراكوات، دو مكانيسم فرض شده است. پاراكوات عمل فيتوتو كسيك خود را با ايجاد راديكال هاي آزاد انجام مي دهد. با مداخله در فوتوسيستم I، ديكاتيونيك پاراكوات به يك مونوكاتيون احياء مي گردد كه باعث احياء مولكول اكسيژن CD2 به يك راديكال سوپراكسيدآنيون (O2) مي گردد. پس باعث تجديد ديكاتيونيك پاراكوات مي شود. در مقابل راديكال O2 توليد پراكسيد هيدروژن (H2O2) و راديكال هيدروكسيد(OH) مي كند.

راديكال هاي سوپراكسيد و هيدروكسيل با پراكسيد كردن اسيدهاي چرب، غشاهاي سلولي را تضريب مي كنند. اولين مكانيسم مقاومت فرض شده كه مربوط به برخي از گونه ها و بيوتيپهاي مقاوم است، بررسي سطح آنزيم هايي (مثل سوپراكسيد دسيموتاز) كه قادر به از بين بردن راديكال هاي آزاد توليد شده توسط پاراكوات در حضور نور هستند، مي باشد. در بيوتيپهاي مقاوم برخي از گونه ها مثل Hardeumglaucum وconyza  boneriensis به نظر مي آيد كه پاراكوات از محل فعاليتش در كلروپلاست محدود مي شود (خارج مي شود) اگر چه محل نهايي اش هنوز روشن نشده است.

براي مثال در H گلاكوم هيچ تفاوتي در فعاليت آنزيم هاي سوپراكسيد دسيموتاز، كاتالازو پراكسيداز بين بيوتيپهاي مقاوم و حساس ديده نشد. هر دو بيوتيپ از لحاظ نفوذپذيري پاراكوات به غشاء پلاسمايي يا به غشاءهاي پوشش كلروپلاست نشان مشابه اند. نفوذ پذيري كوتيكل به پاراكوات در هر بيوتيپ يكسان است، بهر حال، انتقال علف كش از سطح برگ در بيوتيپ مقاوم در مقايسه با درجه انتقال خاصي كه در بيوتيپ حساس وجود دارد، نامشخص است (كم اهميت است). بر اساس اين نتايج فرض شده، است كه مكانيسم مقاومت بر اساس جلوگيري از دخول پاراكوات از سيتوپلاسم بوسيله حبس در گزينم اپوپلاست، ديواره هاي سلولي و فضاي داخل سلولي اتفاق مي افتد.

جلوگيري و كنترل مقاومت

يك سخن مشهور است كه بهترين راه حل مواجه با علف كش پيشگيري است. بايستي از آن اعمال كشاورزي كه باعث فشار انتخابي بالا مي شود جلوگيري كرد. مثل: استفاده از علف كشهاي بسيار مقاوم و ماندگار، دوزهاي بالا، استفاده مداوم از تنها يك علف كش و استفاده از يك كشت كه تنها بسته به روشهاي شيميايي حذف علفها دارد. بايستي خاطر نشان شد كه استفاده گردشي از علف كشها با مكانيسم هاي عملكردي متفاوت مثل استفاده از مخلوطي از آنها توصيه مي گردد.

در انتخاب مخلوط، علف كشها بايستي داراي مكانيسم هاي متفاوت عملكردي باشند. وقتي كه ظهور جمعيتهاي مقاوم در سطح زمين اثبات شد، مراحل لازم بايستي انجام گيرد تا مانع از انتشار آنها شود، دقت لازم مبذول گردد تا مانع از توليد دانه و انتشار آن شود. استفاده از علف كش و ساير مكانيسم ها بايستي با دقت كافي انجام گيرد بطور كلي بايستي در نظر داشت كه هر علف كشي داراي مقاومت متقابل با علف كشهاي همان خانواده شيميايي و يا حتي با علف كشهايي كه رابطه شيميايي ندارد، دارد. كشاورز بايستي هميشه برچسب محصولات را بخواند و عاقلانه علف كش مورد نظرش را انتخاب كند.

علفهاي مقاوم به علف كش

مقدمه:

مقاومت علفها به علف كشها يك پديده منحصر به فرد نيست. در حقيقت، مقاومت به آفت كشها به عنوان يك مسأله جهاني به يك دسته خاص از آفتها منحصر نمي شود. اولين گزارش از مقاومت حشرات به حشره كشها در سال 1908، و اولين گزارش از مقاومت پاتوژنهاي گياهي به قارچ كشها در سال 1940 بود و اولين گزارش از مقاومت علفها به علف كشها (تريازين ها) در 1968 بود. در 1991، 120 بيوتيپ علفي كه به علف كشهاي تريازين و 15 خانواده از ساير علف كشها مقاوم بودند در سرتا سر جهان شناسايي شد. در 1992 بررسي انجمن علمي علف شمال مركزي كه از مناطق شمال مركزي آمريكا و كانادا انجام داده بودند يك افزايش جهاني از ظهور مقاومت علف كش را گزارش دادند. دوازده ايالت گزارشهايي از 19 گونه علفي مقاوم به علف كشهاي تريازين را گزارش دادند. و چندين ايالت نيز بيوتيپهاي سه گونه علفي مقاوم به بازدارندگان بيوسنتز ليپد را گزارش دادند، 10 ايالتن بيوتيپهاي از چهار گونه علفي مقاوم به بازدارندگان امينو اسيد را گزارش داد. چهار ايالت بيوتيپهايي از دو گونه علف مقاوم به علف كشهاي دي نيترو آنيلين را گزارش دادند و مانيتو با مقاومت يك بيوتيپ از فردل وحشي به علف كشهاي تنظيم دهنده شد را گزارش داد در حقيقت آفات از لحاظ اكولوژيكي و بيوشيميايي قادر به سازش با مواد شيميايي كشاورزي اند.

چرا نگران مقاومت در برابر علف كش هستيد؟

در ذرت، سويا و غلات كوچك عملكردهاي علف كش زيادي وجود دارد. پس چرا بايد يك پرورش دهنده نگران اين باشد كه آيا بيوتيپ علفي مقاوم به علف كش ويژه اي است يا نه؟ چند علت در اين رابطه وجود دارد. اگر يك بيوتيپ علفي مقاوم به بيش از يك علف كش است، بسياري از علف كشها براي چند گياه با شكست مواجه مي شوند (مقاومت دو رگه متقاطع). به طور واضح خسارت انتخاب علف كش مي تواند پيامدهاي اقتصادي و محيطي براي كشاورزي داشته باشد.

همچنين در اين دوره  كه برابر با هزينه هاي زياد توسعه و توليد علف كشهاي جديد است، امكان جايگزيني علف كشهاي شكست خورده بدليل مقاومت كم مي باشد. در نهايت، در بيشتر موارد، ارزيابي بيوتيپهاي علفي مقاوم نه آسان و نه ارزان است. بدليل مقاومت دو رگه، بسياري از مشكلات مقاومت ممكن است با آزمايش و خطا حل شود كه اين امر مي تواند مي تواند براي پرورش دهنده گران تمام بشود. مسأله مقاومت به علف كش راه حل هايي دارد و بهترين نقطه براي شروع اين است كه به علف كشها به عنوان منبعي كه احتياج به محافظت و نگهداري دارند نگاه شود. استراتژي هايي براي پيشگيري از مقاومت در زير آمده است:

محل عمل: به محل بيوشيميايي درون گياه برمي گردد كه علف كش مستقيماً با آن واكنش مي دهد. برخي از واكنشهاي محل عمل علف كشها بخوبي شناخته شده اند، بقيه ناشناخته اند. بسياري از محل هاي عمل كه بخوبي شناخته شده اند آنزيمها يا پروتئين هاي ضروري براي رشد و تكامل گياه هستند. همچنين، به نظر مي آيد كه برخي از علف كشها چند محل عملكرد دارند.

متابوليسم: به فرايندهاي شيميايي درون گياه بر مي گردد كه بطور كلي علف كشها را تغيير مي دهد تا تركيبات سمي را كاهش دهند. مقادير مختلفي متابوليسم بين محصولات و علفها روش اصلي انتخاب علف كش براي محصول مي باشد. يك فرايند متابوليكي ممكن است بر روي چند خانواده مختلف از علف كشها تاثير بگذارد.

خانواده هاي علف كش: روش مناسب سازمانبندي علف كشها است كه آنها را بر اساس فعاليت شيميايي تقسيم مي كند و هر دسته فعاليت علف كشي مشابهي دارند. دو يا تعداد بيشتري از خانواده هاي علف كش ممكن است بر محل عملكرد يكساني اثر بگذارند و بنابراين فعاليت علف كشي و علائم آسيب مشابهي را بروز مي دهند. براي اطلاعات راجع به محل عملكرد و خانواده شيميايي يك علف كش خاص لطفاً به انتشارات منطقه مركزي شمالي مراجعه كنيد.

بيوتيپ: گروهي از گياهان يك گونه اند كه خصوصيات بيولوژيكي اي دارند كه بطور كلي در جمعيت معمول نيست. براي مثال هيبدريد ذرت پيونير 3377 IR مقاوم به Pursuiu بيوتيپي از پيونير 3377 است و لامسبكوارترهاي رايج مقاوم به اترازين بيوتيپي از لامباسكوارترهاي معمول هستند. بنابراين، در بيشتر موارد، بيوتيپهاي خاص با مشاهده اتفاقي به آساني قابل تشخيص نمي باشند.

شدت انتخاب: از لحاظ مقاومت علف كش درجه اي است كه علف موارد كنترل علف (مثل علف كشها) در سيستم پرورش محصول يك مزيت رقابتي به بيوتيپ گياه يا علف مقاوم به علف كش خاصي مي دهد.

حساسيت به علف كش به معني بيوتيپ علفي خاصي است كه توسط ميزان توصيه شده علف كش، كشته مي شود.

مقاومت به علف كش: به توانايي وراثتي يك بيوتيپ علفي اشاره دارد كه مي تواند در برابر علف كشي كه جمعيت اوليه بدان حساس اند مقاومت كند. به طور معمول، سه مكانيسم مقاومت شناخته شده وجود دارد كه گياهان آنرا بكار مي گيرند: تغيير محل عملكرد علف كش، متابوليسم علف كش و حذف علف كش از محل هدف (توقيف).

مقاومت متقاطع به علف كش: به بيوتيپي گفته مي شود كه داراي مكانيسم هايي براي مقاومت به يك علف كش را دارد و اين مكانيسم به آن اجازه مي دهد كه به علف كشهاي ديگر نيز مقاوم باشد. مقاومت متقاطع مي تواند با علف كشها در علف كش مشابه يا متفاوت و با محل هاي عملكرد مشابه يا متفاوت اتفاق افتد. براي مثال، پس از استفاده زياد از علف كش A در يك زمين، انتخاب بيوتيپ به علف كشA نشان داد كه به علف كشB نيز مقاوم است، اگر چه علف كش B هرگز در آن زمين استفاده نشده است..

مقاومت چند گانه به علف كش: به بيوتيپ علفي يا گياهي اشاره دارد كه داراي مكانيسم هاي مقاومت به بيش از يك علف كش است و مقاومت با فرايندهاي انتخابي جداگانه انجام مي گيرد. براي مثال، پس از اينكه بيوتيپ علفي به علف كش A مقاوم شد، سپس علف كش B استفاده مي شود و مقاومت به علف كش B نيز كشيده مي شود. اكنون گياه به علف كشهاي A و B  از طريق دو فرايند انتخابي جداگانه مقاوم است.

چگونه انتخاب بيوتيپهاي علفي مقاوم اتفاق مي افتد؟

انتخاب براي تغيير در جمعيت گياهي زماني شروع مي شود كه تعداد كوچكي از گياهان (يك بيوتيپ) در يك گونه علفي يك ساختمان ژنتيكي دارند كه آنها را قادر به بقاء در برابر استفاده از يك علف كش خاص مي كند. جايي كه اين تفاوت در ساختار ژنتيكي نشأت گرفته است واضح نيست. بهر حال، به نظر نمي آيد كه علف كشها مستقيماً باعث تغيير ژنتيكي مي شوند (مثل جهش) كه باعث مقاومت مي شوند. بنابراين بيوتيپ مقاوم به ميزان كم در جمعيتهاي طبيعي وجود دارد و وقتي كه علف كشي استفاده مي شود بيشتر علفهاي حساس مي ميرند اما علفهاي مقاوم اندك باقي مي مانند، بزرگ مي شوند و دانه توليد مي كنند.

 اگر استفاده از همان علف كش ادامه يابد و علفهاي مقاوم تكثير شوند، درصد جمعيت علف كه مقاوم است افزايش مي يابد. اين امر مشكل است كه بطور دقيق پيش بيني كنيم كه آيا گونه هاي علفي داراي بيوتيپهاي مقاوم به علف كش داده شده هستند يا نه. بهر حال، ما از مشكلات قبلي مقاومت به آفت كش ياد گرفته ايم كه ظهور علفهاي مقاوم به علف كش مستقيماً به برنامه علف كش استفاده شده، گونه هاي علفي موجود، و فعاليتهاي مديريتي محصول بستگي دارد.

شدت انتخاب ـ كليد پيشگيري:

تا اندازه اي شدت انتخاب همانند يك فيلتر عمل مي كند كه مي تواند بيوتيپهاي علفي حساس را در حاليكه بيوتيپهاي مقاوم وجود دارند و زندگي مي كنند غربال كند. علف كشها از نظر تعريف از بين برندگان موثر علف هستند. بنابراين آنها داراي پتانسيل اعمال شدت انتخاب سنگين بر روي علفها مي باشند. گونه هاي علفي حساس تر با دادن علف كش بيشتر، شدت انتخاب بزرگتري دارند. در نتيجه، سرعت انتخاب براي مقاومت مي تواند خيلي سريع باشد اگر همان علف كش با علف كشها با محل عملكرد يكسان به طور مكرر در يك زمين خاص استفاده شوند. با چنين علف كشهاي كارآيي، يك نفر ممكن است فكر كند كه افزايش تعداد بيوتيپهاي مقاوم به علف كش به سرعت قابل مشاهده است. چنين چيزي نيست.

بيوتيپهاي مقاوم معمولاً تنها زماني كه 30% جمعيت را تشكيل دهند قابل تشخيص اند. در طي چند سال اول برنامه كنترل علف كه تنها به يك علف كش تكيه مي كند، نسبت بيوتيپهايي مقاوم بسيار پايين است (كمتر از 1% جمعيت). با استفاده مكرر اين علف كش و تكثير بيوتيپ هاي مقاوم، نسبت جمعيت مقاوم افزايش مي يابد. در نتيجه حركت از كنترل عالي يك گونه علفي خاص به سوي كنترل بسيار ضعيف در يك فصل رشد امري معمول و عادي است. كاهش تدريجي در عمل و اجرا به ندرت ديده مي شود.

شكل 4 افزايش سريع پيش بيني شده در نسبت جمعيت كوچيا را نشان مي دهد كه به دنبال كاربردهاي هر ساله علف كش سولفونيلو را به نامGlean  مقاوم است. در شرايط زميني، مقاومت به علف كشهاي سولفونيلورا پس از 3 تا 5 سال استفاده مكرر بروز مي كند. در مورد علف كشها تريازين، مقاومت معمولاً پس از هفت سال يا بيشتر استفاده مكرر بروز مي كند. بنابراين، بسته به نسبت جمعيتي كه مقاومت اوليه به علف كش دارند، استفاده مكرر از محصولي براي بيش از دو سال مي تواند مشكل مقاومت به علف كش را بوجود آورد.

فاكتورهاي علف كش كه شدت انتخاب را افزايش مي دهند.

خصوصيات علف كش كه بر مقاومت در برابر علف كش اثر مي گذارد به شرح زير است:

1ـ علف كشهايي كه بر روي يك محل عملكرد خاص عمل مي كنند.

2ـ علف كشهايي كه چندين بار در طي فصل رشد به كار گرفته مي شوند.

3ـ استفاده از علف كش براي چندين فصل رشد پي در پي و يا استفاده مكرر از علف كشهايي كه محل عملكرد مشابه دارند براي گياهان مشابه يا مختلف.

4ـ استفاده از علف كشها بدون انجام ساير كارهاي كنترلي علف (مثل شخم زدن) و برنامه هاي كنترل علف به تنهايي قابل توجه اند.

علف كشهايي با يك محل عملكرد:

چند خانواده علف كش وجود دارند كه تنها يك محل عملكرد دارند. در جدول 5ـ2 و 9ـ7 ليستي از علف كشها بر اساس محل عملكردشان آمده است. علف كشهايي كه تنها يك محل عملكرد دارند احتمال انتخاب شان براي علفهاي مقاوم بيشتر است چون تغيير در تنها يك ژن ممكن است كافي باشد تا بر پتانسيل پيوندي علف كش با محل عملكرد اثر بگذارد. بنابراين، به احتمال زياد، جمعيت علفي مقاوم اگر تنها تفاوت يك ژن مورد نياز باشد، رشد خواهند كرد.

علف كشهايي با چند محل عملكرد:

بر اساس علل موجود در مورد علف كشهاي با يك محل عملكرد، اگر علف كشي چند محل عملكرد دارد احتمال كمتر است كه بيوتيپهاي موجود تفاوتهاي ژنتيكي در تمامي محل هاي عملكرد دارند كه منجر به مقاومت مي شود. بنابراين، احتمالش كمتر است كه علفها به علف كشهايي كه چند محل عملكرد دارند مقاوم شوند. جدول 1 و 6 ليستي از علف كشها با چند محل عملكرد آورده است.

مقاومت متقاطع و محل عملكرد علف كش:

تغيير در محل عملكردي كه منجر به مقاومت به علف كشي خاص مي شود ممكن است منجر به مقاومت به علف كشهاي ديگر شود كه در همان محل عملكرد فعال هستند و يا ممكن است نشود. علت اين است كه ممكن است محل هاي پيوندي متفاوتي در يك محل عملكرد خاص وجود داشته باشد. (مثل آنزيم) و آن محل هاي پيوندي مي توانند براي علف كش بسيار خاص و ويژه باشند. بنابراين، چندين علف كش متفاوت ممكن است به يك آنزيم باند شوند اما با محل هايي متفاوت بر روي آن آنزيم. در نتيجه، اين امكان وجود ندارد كه مقاومت متقاطع علف كش پيش بيني شود. بنابراين، بزرگترين پتانسيل براي مقاومت متقاطع علف كش بين علف كشهاي خانواده مشابه كه داراي محل عملكرد يكسان هستند وجود دارند.

براي نشان دادن مقاومت متقاطع، هم علف كش ايميداز و لينون(Pursuit , Scepter)  و هم علف كش سولفونيلورا (مثل Classic ) بازدارندگان آنزيميALS  دارند. بهر حال، هيبريدهاي ذرت مقاوم به ايميدازولينون به علف كشهاي ايميدازولينوني مقاوم اند و مقاومت متقاطع با علف كشهاي سولفونيلورا دارند. هيبريدهاي ذرتي كه ايميداز ولنيون را تحمل مي كنند به و استفاده خاكي مقاوم اند اما مقاومت متقاطع با علف كشهاي سولفونيلورا ندارند.

مقاومت به علف كش از طريق متابوليسم تغيير يافته

صرف نظر از اينكه آيا علف كشي در يك محل يا چند محل عملكرد فعال است يا نه، اغلب اين علف كش توسط گياهان يا علفها قبل از رسيدن به محل يا محل هاي اصلي عملكرد متابوليزه مي شود. بنابراين، مقداري كه يك علف كش متابوليزه مي شود نقش كليدي در تعيين آسيب به گياه يا كنترل علف دارد. تنظيم ژنتيكي فرايند متابوليكي احتمال افزايش و توسعه مقاومت به علف كش را از طريق متابوليسم تغيير كرده تحت تاثير قرار مي دهد.

براي مثال، تغيير در تنها يك ژن ميزان متابوليسم اترازين را در برخي بيوتيپهاي برگ مخملي مقاوم به اترازين (Abutilon  theaphrasti) تغيير داده است. به نظر مي آيد كه بيشتر فرايندهاي متابوليكي توسط چند ژن كنترل مي شوند، پس كاهش احتمال البته: حذف بيوتيپهاي علفي كه مقاوم به علف كشها هستند از طريق قابليت هاي متابوليكي امکان پذیر است.